فقط ♥مژگان♥
نه همین صف زده مژگان سیه باید داشت ..... به صف دلشدگان هم نگهی باید کرد
جمعه بیست و دوم مرداد 1389
غم نامه (1)
مطلبم رو با این شعر قشنگ شروع
میکنم که فقط برای *مژگانم*مینویسم
چون که برای اون سروده شده است
-------------->>>
چند سالیست که تنها به تو می اندیشم
از خودم غافلم اما به تو می اندیشم
شب که مهتاب در آئینه می رقصد
می نشینم به تماشا به تو می اندیشم
چیستی خواب و خیالی؟
که در این خلوت شبها تنها به تو می اندیشم
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
این تنها شعری بود که دونستم لایق مژگانم است شاید که از این بهتر هم باشه
ولی من ندیدم اگر شما دیدید برایم بنویسید
.
نمیدانم نمیدانم چگونه عشق خود را به آن بی وفا به آن بیرحم
به آن عزیزتر از جانم که مانند جانم وحتی بیشتر از جانم دوستش دارم
تقدیم کنم تا که اون بفهمه که من عاشقشم
ولی اون با بیرحمی تمام به من خیانت میکند
آن هم خیانت از نوع آشکارا در جلوی چشم رقیبان
آشنا و غریبه
ولی قلب من آنقدر از عشق اون پر شده که با یک بار دیدن
خیانت اون از دست عشقش دلخور نمیشه
من همچنان اون رو مثل قبل دوست دارم امید وارم که اونم
دیگر به من خیانت نکند چه آشکارا و چه پنهانی
میدانم که مژگانم عاقلتر از آن است که تن به غریبه بدهد
من به خود گفتم که اون روز از روی هوس و جوانی بوده است که به من
خیانت کرده,اون خودش میداند و فهمیده است که تن دادن به هوس جوانی
گناهی بیش نیست چون هم در این دنیا
عذاب دارد و بدتر در آن دنیا
و من...
------
ادامه این بحث رو میزاریم واسه روزی که
انشاالله خود مژگان عزیزم اومد توی این وبلاگ و
برام نظر داد(قرار شده که این وبلاگو بهش معرفی کنند چون از وجود این وبلاگ اطلاعی
نداره)راستی شما عزیزانم هم نظر یادتون نره
نوشته شده توسط Mint
در 0:44 | لینک ثابت
•
چهارشنبه بیستم مرداد 1389
تو با دلم کاری کردی که حتی فکرشم نمیکردم..........
بزودی با یه غم نامه مفصل میام
منتظر باشید.
*******رمضان بر همگی مبارک*********
نوشته شده توسط Mint
در 2:33 | لینک ثابت
•
سه شنبه نوزدهم مرداد 1389
راه ما ازهم جدا بو یه پسین سردو بی ابر....
مژگان من خیلی دوست دارم,بیشتر از آن چیزی که تو فکر میکنی,بیشتر از برگ درختانی که در فصل قشنگ پائیز
به زمین سرد و بی وفا میریزند.بیشتر از قلبهای که در حال تپش هستند,بیشتر از اشک عاشقانی که به خاطر عشقشون در
وادی تنهای و زندان سرد و تاریک تن در حال زار زدن و گریه کردن هستند ولی هیچ کس صدایشان را نمیشنود
بیشتر از آن جوانهای که با دیدن روی زیبای نگار خود خوشحال و سرمست میشوند,بیشتر از زیبای آن
قد و بالایت آن اندام سرو مانندت آن چشمانی که وقتی با آن خیره میشوم به یاد شب سیاه کافران در قبر می افتم
که چه قدر سیاه و دلهره آور است.
به اندازه آن گیسوهای سیاه و لختی که وقتی به دست باد می سپاری دل و دین و زندگی و عمر مرا به فنا میدهی و یا حتی کمی هم از آنها بیشتر.و تو را به اندازه زیبائیت به اندازه نجابتت باه اندازه شرافتت
و معرفتت دوست دارم.ای عشق همیشگی من.
تو نمیدانی که وقتی از کنارم رد میشی و سرت را به طرف دیگر میچرخانی ولی زیر چشمی مرا نگاه و برانداز میکنی چه آتشی
در جانم می افتد چه کاخ های از عشق و محبت تو دلم شروع به ساخته شدن میکنند
تمام هستی من به یک نگاه کردن پنهانی و شیطونی تو بسته است.عزیز رویاهای من عشق دیروز و حال و فردای من.دوستت دارم
ولی همیشه این سوال لعنتی در ذهن من است و تمام زندگی مرا به قهر دره نابودی کشانده است
من که تو را این همه دوست دارم آیا تو هم مرا دوست داری یا آیا فقط تظاهر به دوست داشتن میکنی؟
این جمله برای من و تو است ای عشق من ای عروس قصه هام ای کسی که با دو خورشید کوچکی که در صورت داری
و پرتوی از آن را بر سرزمین یخ زده قلبم تاباندی تا همیشه قلب من به عشق تو گرم و امید وار باشه.
(اگر مرا دوست داری بگو اگر هم دوست نداری هیچ نگو تا با این آرزو بمانم)
به زمین سرد و بی وفا میریزند.بیشتر از قلبهای که در حال تپش هستند,بیشتر از اشک عاشقانی که به خاطر عشقشون در
وادی تنهای و زندان سرد و تاریک تن در حال زار زدن و گریه کردن هستند ولی هیچ کس صدایشان را نمیشنود
بیشتر از آن جوانهای که با دیدن روی زیبای نگار خود خوشحال و سرمست میشوند,بیشتر از زیبای آن
قد و بالایت آن اندام سرو مانندت آن چشمانی که وقتی با آن خیره میشوم به یاد شب سیاه کافران در قبر می افتم
که چه قدر سیاه و دلهره آور است.
به اندازه آن گیسوهای سیاه و لختی که وقتی به دست باد می سپاری دل و دین و زندگی و عمر مرا به فنا میدهی و یا حتی کمی هم از آنها بیشتر.و تو را به اندازه زیبائیت به اندازه نجابتت باه اندازه شرافتت
و معرفتت دوست دارم.ای عشق همیشگی من.
تو نمیدانی که وقتی از کنارم رد میشی و سرت را به طرف دیگر میچرخانی ولی زیر چشمی مرا نگاه و برانداز میکنی چه آتشی
در جانم می افتد چه کاخ های از عشق و محبت تو دلم شروع به ساخته شدن میکنند
تمام هستی من به یک نگاه کردن پنهانی و شیطونی تو بسته است.عزیز رویاهای من عشق دیروز و حال و فردای من.دوستت دارم
ولی همیشه این سوال لعنتی در ذهن من است و تمام زندگی مرا به قهر دره نابودی کشانده است
من که تو را این همه دوست دارم آیا تو هم مرا دوست داری یا آیا فقط تظاهر به دوست داشتن میکنی؟
این جمله برای من و تو است ای عشق من ای عروس قصه هام ای کسی که با دو خورشید کوچکی که در صورت داری
و پرتوی از آن را بر سرزمین یخ زده قلبم تاباندی تا همیشه قلب من به عشق تو گرم و امید وار باشه.
(اگر مرا دوست داری بگو اگر هم دوست نداری هیچ نگو تا با این آرزو بمانم)
نوشته شده توسط Mint
در 1:30 | لینک ثابت
•
جمعه چهاردهم خرداد 1389
بخش جدید وبلاگ
*او را دوست دارم,او که برای من آشنا و من برای او غریبه هستم
او که وقتی او را میبینم برای پرواز کردن احتیاجی به بال و یا
رفتن به رویا ندارم.دل تنگم,دل تنگ از این روزگار از این دنیای که
تا خوشحالی با توست تا غم در سینه داری بر علیه توست.ناراحتم ناراحت
از این که من دل و دینم رو به پای عشقم میگذارم و گذاشتم و حتی عمرم
هم در این راه سپری شد و زره ای از قلب یخی عشقم با گرمای
نگاه های من آب نشد.
من ماه ها که در شهر غربت بودم آنقدر که به فکر مژگان عزیزتر از جانم بودم
به فکر خودم و حتی خانواده ام نبودم.اما ,اما نمی دانم شاید او هم یک لحظه مرا به خاطر آورده باشد
و از من در ذهنش یادی کرده باشد .شاید, نمیدانم خدا بهتر میداند و شاید هم در
آینده ای نچندان دور بتوانم از خودش بپرسم...و این دردو دل ادامه دارد*
.................
اگر شما عزیزان منتظر بقیه داستان منو مژگان یا بهتر بگویم
دل خوری های من از مژگان هستید باید چندروزی صبر کنید
و اگر دیدم قسمت نظرات پر است شاید
زودتر بیام و بیشتر داستانو براتون بزارم
انشالله
با تشکر
♥MOZHGAN+My=Life♥
نوشته شده توسط Mint
در 3:4 | لینک ثابت
•
پنجشنبه ششم خرداد 1389
جیمیل من برای ارتباط من با شما عزیزان
سلام دوستان
بعد از درخواستهای مکرر دستان مبنی بر نوشتن آی دی منم
جیمیلمو میزارم هر کس هر چیز مفیدی داشت
اعم از عکس.مطلب جالب و.......... برام بفرسته
ممنون
PinkMint13@gmail.com
نوشته شده توسط Mint
در 1:52 | لینک ثابت
•
پنجشنبه ششم خرداد 1389
وفای به عهد...
سلام دوستان:
طبق قولی که داده بودم میخوام از این به بعد به امید الله کارمو به طور جدی شروع کنم و یه قسمتی رو
به وبلاگ اضافه کنم به نام..::گذشته و عاشقیهایم::..که مربوط میشه به آشنای من و مژگانم
و دلنوشته هایم برای مژگان عزیزم.شما عزیزان هم مرای با نظراتتون یاری کنید
با تشکر
__________________
♥MOZHGAN♥
The One in Love...
طبق قولی که داده بودم میخوام از این به بعد به امید الله کارمو به طور جدی شروع کنم و یه قسمتی رو
به وبلاگ اضافه کنم به نام..::گذشته و عاشقیهایم::..که مربوط میشه به آشنای من و مژگانم
و دلنوشته هایم برای مژگان عزیزم.شما عزیزان هم مرای با نظراتتون یاری کنید
با تشکر
__________________
♥MOZHGAN♥
The One in Love...
نوشته شده توسط Mint
در 1:44 | لینک ثابت
•
چهارشنبه چهارم فروردین 1389
كسي با سكوتش ...
کسی با سکوتش
مرا تا بیابان بی انتهای جنون برد
کسی با نگاهش
مرا تا درندشت دریای خون برد
مرا باز گردان
مرا ای به پایان رسانیده
آغاز گردان!
مرا تا بیابان بی انتهای جنون برد
کسی با نگاهش
مرا تا درندشت دریای خون برد
مرا باز گردان
مرا ای به پایان رسانیده
آغاز گردان!
نوشته شده توسط Mint
در 22:57 | لینک ثابت
•
چهارشنبه چهارم فروردین 1389
تقدیم به کسی که خاطرات مرده ام را زنده کرد.....
کسی با چشمان زیبایش نگاهم کرد
نگاهش را نفهمیدم ولیکن بی قرارم کرد
نگاهش را نفهمیدم ولیکن بی قرارم کرد
خودش از جنس دریا بود ,دلش ساده ,من او را یاس نامیدم
به یاد گرمیِ احساس ,دو چشمان نجیبش را پرستیدم
چه زیبا بود,پاک ,بی آلایش مثل قطره باران
صدای دلربایی داشت حتی مهربانتر از آرام
خدا داند چه شبهایی به شوق دیدنش تا صبح نخوابیدم
نمی دانم چرا اما من او را دریاچه ای از یاس میدیدم
ولی او بیگانه با غم بود نمی دانست شکستن چیست
کسی را در به در کردن و معنای حقارت چیست
چقدر سخت است گلِ خود را درون باغ دیگران دیدن
و سختر آنکه از ترس چیدنش هرروز لرزیدن
ـــــــــــــــــــــــــــ
تقدیم به عشقم
نوشته شده توسط Mint
در 22:54 | لینک ثابت
•

